658989 339

نوشتم ديروز كه جز «۹ دي» عمري به تلويح گذشت. نهمين روز دي ماه سال هشتاد و اشك از حنجره مان به صراحت فرياد زديم، اگر ۲۲ بهمن ۵۷ روز پيروزي جمهوري اسلامي بود اما ۹ دي ۸۸ روز مهم تري است. از آنرو كه معلوم آمد در اين روز انقلاب اسلامي شكست ناپذير است. ۲۲ بهمن مظهر ولايت پذيري ما و نشانه سلم ما بود و ۹ دي آينه برائت ما از سران كفر و فتنه و نفاق و نشانه حرب ما با غريبه ها بود كه شعار خود را از حلقوم بريده ها سر مي داد. اوباما با ما غريبه است و اصحاب فتنه از ما، از امام و از انقلاب اسلامي بريده اند؛ از ولايت فقيه بريده اند. ما هم از ايشان بريده ايم. بيزاريم ما از سران فتنه.

حال ما از مهندس از كروبي از خاتمي به هم مي خورد و اين وسط خواص بي بصيرت لابد بيمارند كه دمي با پزشك خلوت مي كنند و آني همدست مي شوند با ميكروب هاي سياسي. اما ۹ دي، ما با هر آنكه بايد براي هميشه انقلاب اسلامي تصفيه حساب كرديم. ما آبرو باقي نگذاشتيم در ۹ دي براي كساني كه به جاي اعتكاف در شعاع نور ماه، پرسه در مه مي زنند.

۲۲ بهمن ۵۷ اگر روز پيروزي انقلاب اسلامي بر طاغوت بود، ۹ دي ۸۸ روز مهم تري است. آن را مي نويسم «بود» اما اين را مي نويسم «است» چرا كه از اين پس هر روز براي ما ۹ دي است. ۹ دي ۸۸، جمهوري اسلامي انقلابي بر جمهوري اسلامي قلابي براي هميشه به پيروزي رسيد. جمهوري اسلامي كه در راس آن ولايت فقيه نباشد، عينا نظام طاغوت است. ما به جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد اما فقط به شرط ولايت فقيه راي «آري» داديم.

اگر۱۲ بهمن ۵۷ به خميني با حضور تاريخي خود از فرودگاه تا بهشت زهرا «آري» گفتيم و اگر ۱۴ خرداد ۶۸ بيعت كرديم با خامنه اي، در ۹ دي ۸۸ «نه» گفتيم به دشمنان مشترك خميني و خامنه اي. با اين همه ۹ دي ۸۸ ريشه در ۲۲ بهمن ۵۷ دارد، همچنان كه «لا اله» ما ريشه در «الا الله» دارد. «لا» گفتن ما به ابليس، به «نعم» گفتن ما بازمي گردد به خدا. اما سوگند به همين خدا تا جمرات سه گانه كفر و نفاق و فتنه را «رمي» نكني، نمي تواني طواف كني كعبه ولايت را. پس نه فقط نماز بي ولايت بي نمازي است كه نماز بي برائت هم بي نمازي است كه حب علي بي بغض معاويه بي فايده است و فقط به كار خلسه دراويش مي آيد.

نظامي كه بعد از ۲۲ بهمن ۵۷ سر كار آمد جمهوري اسلامي بود اما بعد از ۳۰ سال شجره طيبه جمهوري اسلامي نياز مبرم به هرس داشت. ۹ دي ۸۸ فرزندان انقلاب اسلامي بريدند تك و توك شاخ و برگ هاي زائد اين درخت را. ۹ دي ۸۸ روز حجامت جمهوري اسلامي بود و همچون ۲۲ بهمن ۵۷ در زمستان، بهاران آمد. بهار فصل حجامت است. خون آلوده، ميكروب سياسي و گلبول هاي خاكستري صفت كه يكي به نعل و يكي به ميخ مي زنند، تصفيه شدند از خون سرخ انقلاب اسلامي.

اگر ۲۶ دي ۵۷ شاه از اين كشور رفت، ۹ دي ۸۸ آبروي شب پرستاني رفت كه با حضرت ماه دشمني كردند. ورشكسته كرديم ما آنان را كه بايد. ۲۲ بهمن ۵۷ روز بعثت دوباره محمد (ص) بود؛ روز برانگيخته شدن خميني و ۹ دي ۸۸ روز تثبيت ولايت مستمر «علي» بود و روز «نه» گفتن به دشمنان سيدعلي.

ما در ۱۴ خرداد ۶۸ با خامنه اي بيعت كرديم اما ۹ دي اعلام برائت كرديم از دشمنان خامنه اي. ۹ دي دير اتفاق افتاد اما دير يا زود بايد اتفاق مي افتاد. ۹ دي حرف حساب ما اين بود؛ تا ظهور بقيهًْ الله، جز جانشين روح الله؛ حضرت ماه، علمداري براي انقلاب اسلامي متصور نيست.

۲۲ بهمن ۵۷ و ۹ دي ۸۸، ۲ روي يك سكه اند. حاليا! جمع ۲۲ و ۵۷ مي شود ۷۹ و جمع ۹ و ۸۸ مي شود ۹۷ و مگر ۹۷ را از آن طرف بخواني ۷۹ نمي شود؟! حاليا! باري پيش از اين گفته بودم: «خ» و «ميم» و «يا» و «نون» و «يا» در خميني و خامنه اي مشترك است. يعني من هر وقت مي نويسم خامنه اي، در دل خود خميني هم دارد اما خامنه اي يك «الف» يك «ها» از خميني بيشتر دارد كه روي هم مي شود «آه»… و ما در يوم الله ۹ دي ۸۸ حرف حساب مان اين بود: اجازه نمي دهيم آه حضرت ماه گره بخورد به سينه چاه.

ما اگر بوديم «علي» تنها نمي ماند. ما اگر بوديم سر شمر را مي بريديم. ما يك ملت مالك اشتريم، فرزندان عباس. ما اختيار نفس مان زودتر از جناب مختار دست مان است. ما قبل از آنكه ۲۰۰ كلاهك هسته اي اسرائيل و ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسي آمريكا بخواهند غلطي كنند، قبل از آنكه شياطين كفر و نفاق و فتنه بخواهند غلطي كنند، مختار نفس خود شديم. ما از «اين عمار» توبه كرديم و مختار از «راس الحسين» و «كف العباس». ما از قوم حجاز بهتريم، كه خميني گفت و از بسيجيان نسل قبل هم بالاتريم و اگر امري پيش آيد و كربلايي در كار باشد، از ايشان پرشورتريم كه خامنه اي گفت. خامنه اي براي ما با يك تفاوت اساسي خميني ديگر است؛ ما اجازه نمي دهيم به اين يكي امام هم جام زهر بدهند كه ما در ۹ دي ۸۸ قطعنامه اي نپذيرفتيم.

آنان كه پرسه در مه مي زدند، بي خود پا درمياني مي كردند. اينجا افغانستان نيست كه لويي جرگه بخواهد. ما اينجا وصيتنامه شهدا را داريم و بر اساس همين قانون اساسي اعلام مي كنيم كه دوره جام زهر گذشته كه تاريخ را براي «عبرت» مي خوانند و نه براي «تكرار». ما نهج البلاغه را مي خوانيم كه سيدعلي را تنها نگذاريم. ۲۲ بهمن ۵۷ روز پيروزي قرآن بود و ۹ دي ۸۸ روز فتح نهج البلاغه. ۹ دي ۸۸ فتح الفتوح بسيجيان خامنه اي است.

۹ دي ۸۸ عاشوراي فارسي است و خيابان انقلاب اسلامي بين الحرمين ما است كه يك سويش به ميدان امام حسين (ع) ختم مي شود و ديگر سويش به ميدان آزادي. ۹ دي، عاشورا به تاريخ هجري خورشيدي است و ماه و خورشيد در اين روز فقط و فقط در آسمان مي درخشند، نه بر روي نيزه.

ما در ۹ دي ۸۸ كاري مهم تر از پدران مان كرديم در ۲۲ بهمن ۵۷٫ ما بر مسجد ضرار پيروز شديم، نه بر ميخانه قمار. ما در ۹ دي ۸۸ كاري مهم تر از پدران مان كرديم در والفجر ۸ كه شهدا اگر از عرض وحشي اروند كه روزي ۲ بار جزر و مد داشت، رد شدند، ما از طول سايت هايي رد شديم كه آني ۲ بار آپ مي شدند.

ما در ۹ دي ۸۸ كاري مهم تر از پدران مان كرديم در كربلاي ۵ كه طرف حساب مان بعثي ها نبودند، بعضي ها بودند كه با امام و اين اواخر با «آقا» زياد عكس داشتند؛ فتنه پيچيده بود ولي نه به اندازه بصيرت ما.

ما در ۹ دي ۸۸ كاري مهم تر از پدران مان كرديم در مرصاد كه در مقايسه با منافقين كنوني صدرحمت (نكته گيران «لعنت» بخوانند!) بر مريم قجر عضدانلوي ابريشمچي رجوي كه مثل نامرد به براندازي نظام فكر كني، هزار بار شرف دارد كه به جمهوري اسلامي قلابي بينديشي. جمهوري اسلامي قلابي يعني همان كه «آقا» گفت؛ كاريكاتوري از انقلاب اسلامي.

آقاي موسوي! اين بار به جاي نقاشي، داشتي كاريكاتور مي كشيدي و ما در ۹ دي قلم ناپاكت را زديم شكستيم. اگر مردي، حالا برو بكش! الان وقت كشيدن است! ما به تو اجازه نمي دهيم كاريكاتور بكشي، مي خواهي بكشي، همان به كه چون بختيار!… و من چنان با كلماتم تو را محاكمه مي كنم كه اصلا نيازي به قوه قضائيه نباشد. تو نخست وزير امام نيستي، كه نخست وزير را رئيس جمهور تعيين مي كند كه رئيس جمهور هم فرد ديگري مدنظرش بود. گذشت آن دوران كه مثلث جام زهر با فشار، تلخ كند كام امام مسلمين را.

آقاي خاتمي! خجالت نكشيدي «الله اكبر» را جورج سوروس بر دهانت گذاشت؟! يادت هست آخرين سال رئيس جمهوري ات گفتي؛ از اردوگاه اصلاح طلبان صداي پاي دشمن مي شنوم؟! آهاي سران فتنه! ما در فتنه ۸۸ از حلقوم شما صداي دشمن مي شنيديم. اف بر شما و برويد دعا كنيد به خامنه اي، كه اگر نبود كه امر نكرده ما را، ما را با شما معامله ديگري بود. از ديگر سران فتنه همين جناب انديشمند فارين پاليسي است.

شيخ بيسواد! سروش با يك من سيريش به ملاصدرا نمي چسبد، بي خود تف مالي نكن! از همين حالا نوبل مال تو! سروش هيهات كه ملاصدراي زمان باشد اما تو شك نكن كه ملانصرالدين عصرمايي! مجموعه اي از اظهار كرامات تو با مزه ترين لطايف روزگار ماست. كاش كسي تدوين كند اين كتاب را. پرفروش ترين كتاب سال مي شود! از ۴ نفر پنجم شدي، به چه چيزي اعتراض داري؟! به جاي نظام به آراي باطله تهمت تعرض بزن! تقصير ما نبود. اصلا به ما چه كه اگر ميزان نه راي مردم، كه راي اعضاي حزب اعتماد ملي هم بود، باز تو رئيس جمهور نمي شدي؟ فقط شايد از آراي باطله كمي بيشتر مي شدي!

هر كسي در اين مملكت اداي اوباما را دربياورد و شعار «تغيير» دهد، مشمول «قاعده تغيير در نظام آفرينش» مي شود و از ملت سيلي محكم مي خورد و در ۹ دي، ملت سرخ كرد صورت سران فتنه را. چه كنيم كه مصلحت و يا هر چه، به رسانه محترم ملي (چه با ملاحظه شده ام من!) اجازه نداد همه شعارهاي ما از صدا و سيما پخش شود. رسانه ملي فقط سيماي ما را در ۹ دي نشان داد؛ صداي ما را درست پخش نكرد. بگذريم كه لنز دوربين هم نتوانست درست نشان دهد سيماي عاشورايي ما كفن پوشان را. ما از رسانه ملي سيماي خود را كمي تا قسمتي ديديم اما صداي خود را نشنيديم. «لعن علي عدوك ياعلي» را و خيلي از شعارهاي خود را نشنيديم. اگر صداي ما هم اندازه بازي رئال مادريد و بارسلونا براي بعضي ها مهم بود، اگر صداي ما هم «زنده» پخش مي شد، حتي اگر با تاخير اما رسا پخش مي شد و اگر سانسور نمي شد، موسوي غلط مي كرد بازهم بيانيه بدهد. اين است اوج مظلوميت ما و اوج محجوب بودن ما. اين است درد ما كه چقدر مظلوم است يوم الله ما. چه مظلوم و مقتدر و متواضع و مغرور و خاكي و باشكوه است اين ۹ دي… گفت: «ما زخم خوردگان تيره ترين و سردترين و بلندترين شب هاي جور بوديم. ما شلاق خوردگان يلداي ستم بوديم»…

۹ دي شعاع فجر ما بود. در ۱۲ بهمن ۵۷ سخن از «تراكم جمعيت» استقبال كنندگان از امام بود ولي در يوم الله ۹ دي ۸۸ سخن بايد از «جمعيت متراكم» فرزندان روح الله گفت كه در خيابان انقلاب اسلامي، خيابان كارگر، ميدان امام حسين(ع)، ميدان وليعصر(عج)، خيابان آزادي، ميدان فردوسي جاي سوزن انداختن نبود. بليزر حامل امام اگر آنجا بود، اصلا تكان نمي خورد. ۱۲ بهمن ۵۷ اگر «راه پيمايي» بود، ۹ دي ۸۸ اما «ماه پيمايي» بود كه به عشق حضرت ماه، ما آمده بوديم؛ كمي تا قسمتي هم به طعم سانديس… آري؛ «من اعتراف مي كنم و افتخار مي كنم كه حكومت به ما سانديس داد و من چون روزه بودم «ني» اش را نگه داشتم تا در روضه علي اصغر در آن بدمم؛ بشنو از ني. من ني ام را درون سانديس نكردم، فروكردم در چشم رئيس جمهور آمريكا و از حرمله انتقام گرفتم. سانديس من آب سيب بود. دادم به رباب تا طفل ۶ ماهه اش را سيراب كند. رئيس جمهور آمريكا با ما نيست. او با ما نيست با سران فتنه است. با آن بيسواد كه مردم گفتند «عامل دست موساد».

خانم كلينتون! سانديس جمهوري اسلامي الكل ندارد كه ۱۰۰ دلار آب بخورد؛ از شير مادر حلال تر است. ۱۵۰ تومان است (نمي دانم بعد از طرح هدفمندي، قيمت سانديس مشمول اصل تغيير در نظام آفرينش شده يا نه؟!) كه مش رجب ۱۰ تايش را مي فروشد هزار تومان. سران فتنه كوكاكولا مي خورند كه گازش اشك آور است و اشك كودكان فلسطيني را درمي آورد. نتانياهو با سران فتنه است، فتحي شقاقي شهيد با ما. علي عبدالله صالح (گاهي كه متن «من مستاجر نيستم، خانه ام بيت رهبري است» را مي خوانم، فكر مي كنم كه اين مردك چه بي ربط است با اسمي كه دارد؛ نه «علي» است، نه «عبدالله» و نه «صالح»… كدام صالح، كدام صلح، كدام اصلاح طلب؟…) با سران فتنه است، حسن نصرالله با ما است. چشم اسرائيل كور! حكومت به ما تي تاب هم داد…».